یئنی یازې‌لار / Yeni Yazılar
آنا صفحه Ana Səhifə / تاریخ / ترکان / دغدغه ناسيوناليستهای افراطی

ترکان / دغدغه ناسيوناليستهای افراطی

ترکان و بررسي تاريخ, زبان و هويت آنها در ايران حسن راشــــــــــدی

ترکان

و

بررسي تاريخ, زبان و هويت آنها در ايران

حسن راشــــــــــدی


دغدغه ناسيوناليستهای افراطی

يکي ديگر از موضوعاتي که ناسيوناليستهاي افراطي را به نگراني عبث واداشته است نام تاريخي سرزمين آذربايجان است که قسمتي از آن در شمال رود ارس (آراز) که امروزه جمهوري مستقلي مي­باشد قرار دارد و قسمت ديگر در جنوب رود ارس و در محدودة سرحدات سياسي جمهوري اسلامي ايران.

آذربايجان شمالي که نام « جمهوري آذربايجان» را با خود دارد در سال ۱۹۱۸ به مدت دو سال مستقل شد و پس از آن نيز با اشغال کمونيست­ها به «جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تبديل شد و پس از استقلال مجدد در سال ۱۹۹۱ ميلادي دوباره نام قبلي خود را باز يافت.

تمام تلاش ناسيوناليست­هاي افراطي فارس بر اين است که بگويند اسم «آذربايجان» در طول تاريخ, هرگز نام سرزميني که امروز جمهوري آذربايجان نام دارد نبوده و اين نام بعداً و در سال ۱۹۱۸ بوسيله محمدامين رسولزاده بر روي اين منطقه گذاشته شده است و نام تاريخي جمهوري آذربايجان فعلي همواره «اران» بوده است و زبان, فرهنگ و هويت مردم آذربايجان اين سوي ارس با آن سوي ارس هم متفاوت و جدا از هم مي­باشد !

در حالي که همين افراطيون, خود را همزبان و برادر مردم افغانستان پشتون زبان مي­دانند و تحت نام «دو ملّت واحد» از اينکه از وحشي­گريهاي اشرف و محمود افغان در تاريخ ايران ياد مي­شود افسوس مي­خورند و مي­نويسند: «چرا وقتي اشرف افغان عليه امپراتوري صفوي شورش مي­کند و اصفهان را به تصرف در مي­آورد تحت عنوان حمله افغانها به ايران بدرستي, از اين رويداد تاريخي شوم ياد مي­شود ولي زماني که نادرشاه افشار از ابيورد در ترکمنستان امروزي قيام مي­کند و افغانها را شکست مي­دهد از او و دودمانش به عنوان ايراني ياد مي­شود. اگر در اينجا وصف ايراني بودن بخاطر جغرافيا باشد, زادگاه و سکونت هيچکدام از دو مرز ايران نيست, اگر زبان باشد اولي (اشرف افغان)پشتون و ايراني زبان است[!] هر چند که فارس نباشد و دوّمي (نادرشاه) ترک زبان. . . بنابراين چرا ما يکي را که اتفاقاً مؤلفه­هاي بيشتري از فرهنگ ايراني را با خود دارد غير ايراني مي­دانيم. . . و ديگري را در کنار سرداراني قرار مي­دهيم که براي نجات ايران از سلطة بيگانگان جنگيدند؟».[1]

اينان همچنين مردم کشور تاجيکستان را که نه مرز مشترک جغرافيايي با ايران دارد و نه تاجيکها زبان خود را فارسي مي­دانند,[2] ايراني, برادر, همزبان و هم­کيش خود مي­دانند و حتي ارمنيان را خويشاوند و همزاد خود مي­خوانند؟ ![3]

و در مقابل, علاوه بر اينکه حکومتهاي التصاقي زبان سومري, ايلامي, اورارتويي, ماننايي, بومي و غيرآريايي ايران قبل از ميلاد مسيح را حکومتهاي ماقبل تاريخ مي­نامند, ترکاني را که بعد از حاکميت اسلام و از قرن چهارم هجري به بعد و هزار سال مستمر بر اين کشور حکومت راندند و اسلام را تا قلب اروپا پيش برده و به شمشير اسلام معروف شدند و افتخارت ادبي فارسي (دري) ايران مديون ادب دوستي و تلاش و کوشش حاکمان هزار ساله آنان است؛ را حکومت بيگانگان, مهاجمان و يورشگران مي­نامند!

اينان غافل هستند که اگر ترکان را از پهنه تاريخ ايران حذف کنند, ديگر چيزي براي مطالعة تاريخ ايران, بخصوص از هزار سال به اين سو باقي نمي­ماند! و اگر شعرا, ادبا و بزرگان فلسفه, رياضيات, طب, نجوم, هنر و ديگر شخصيتهاي علمي شناخته شده ايران در طول اين هزار سال را که به وسيلة تشويق سلاطين ترک به اوج قدرت و شهرت رسيده­اند از صحنة تاريخ بردارند, کشور ايران ديگر شخصيت شناخته شده علمي- ادبي که بتواند بر آن باليده به جهان معرفي کند نخواهد داشت!

از طرف ديگر, اگر تاجيکان دري زبان که هيچگونه مرز مشترک جغرافيايي با ايران کنوني ندارند و حکومت سامانيان آنان در آسياي ميانه پا گرفته و حتي بر مناطق اصلي ايران چون ري, طبرستان, کرمان, اصفهان, فارس, کردستان, عراق عجم (مناطق مرکزي ايران) و…. هيچگونه حاکميتي هم نداشته­اند ايراني به حساب مي­آيند؛ چطور حاکمان ديگري از آسياي ميانه چون ترکان سلجوقي که از نظر جغرافيايي  محل خاستگاهشان هم به ايران امروزي نزديکتر از تاجيکستان است و علاوه بر کل اراضي امروزي ايران حاکميتشان تا آسياي صغير (ترکيه) و دروازه اروپا هم امتداد داشته و پايتخت خود را هم شهر «ري» و ديگر شهرهاي مرکزي ايران قرار دادند و همزبان نزديک به نصف جمعيت ايران يعني ترکان هم هستند, بيگانگان و مهاجمان به حساب مي­آيند؟!

اگر همزبان بودن فارس زبانان ايران با تاجيکان و با قسمتي از جمعيت افغانستان, دليل بر ايراني بودن مردم تاجيکستان و افغانستان است, همزبان بودن ترکان ايران هم که اکثريت نسبي جمعيت ايران را تشکيل مي­دهند با غزنويان, سلجوقيان, خورازمشاهيان و ديگر سلاطين هزار سالة اخير ايران نيز دليل بر ايراني بودن سلاطين ترک حاکم بر ايران است؛ و يا اگر عده­اي مي­پندارند که ايراني بودن مساوي فارس بودن است, و هر کس فارس نباشد ايراني نيست, اين تفکر نژادپرستانه, باطل و بسيار هم خطرناک است؛ چرا که ايراني بودن را مساوي فارس دانستن, کشور را به ورطة هولناک تجزيه و تفرقه کشيدن است که آرزوي هيچ ايراني  خواستار ايران يکپارچه و متحد, نيست!

ايران کشور کثيرالمله با زبانها و فرهنگهاي متفاوت و رنگارنگ است که هر کدام از آنها حق تحصيل و تدريس به زبان خود در کنارآموزش زبان رسمي کشور را دارند. اما تفاوت زبان, فرهنگ و نژاد عامل جدايي و تفرقه نيست, چون همة ايرانيان, چه ترک و چه ديگر اقوام غيرفارس اگر داراي حقوق فرهنگي, اقتصادي, اجتماعي و … مساوي و برابر با نسبت جمعيت خود در کشور بوده و قومي را برتري و حاکميت بر اقوام ديگر نباشد زندگي در چارچوب ايران آزاد و دموکراتيک را به جدايي و تجزيه ترجيح خواهند داد و اين, باستانگرايان, ناسيوناليستهاي افراطي و پان ايرانيست­ها هستند که کشور را به سوي بحران تجزيه, و تفرقه بين فارس و ديگر اقوام غير فارس سوق مي­دهند!

بد نيست به اوضاع اسف­انگيزي که در زمان حمله محمود افغان (که پان­فارسيست­ها وي را ايراني خطاب مي­کنند) به اصفهان, در اين شهر رخ داده است از زبان «فريار الکساندر مالا باري» يکي از فرستادگان کشورهاي اروپايي, که در حين محاصره اصفهان توسط افغانها در اين شهر بوده, نظري بيفکنيم:

«همه خيابانها و باغها از اجساد پوشيده شده بود بطوري که انسان در حين راه رفتن مدام به دو يا سه جسد برخورد مي­کرد که دچار عفونت شده بود. در پايان سپتامبر (مهر). . . اسبان, الاغها, سگها, گربه­ها, موشها و هر چيزي قابل خوردن با قيمت­هاي بسيار بالا به فروش مي­رفت. اما وقتي اينها نيز خورده شدند نوبت به اجساد انسانها رسيد چون چيز ديگري براي خوردن وجود نداشت گوشت آدمي را بدون ذکر نام, در بازار مي­فروختند. شمشير گرسنگي آنچنان آخته است که نه فقط چون کسي جان مي­دهد همان دم دو و يا سه نفر گوشت گرم جسد را بريده و بدون ادويه با لذّتي تمام مي­بلعند اطفال خردسال (پسر و دختر) را نيز به قصد اطفاي آتش گرسنگي ربوده به قتل مي­رسانند. اين ضيافت اندوهبار تا ماه اکتبر (مهر- آبان) ادامه يافت و آنچنان وضع دهشتناکي پيش آمد که توصيف آن بدون فرو ريختن سرشک غم امکان ندارد. . . کفش کهنه, پوست درخت, برگ درخت, چوب و هيزم پوسيده و تاپالة حيوانات, طعم گواراي عسل را مي­داد. آه ! که چه وحشتاناک بود که به چشم خود ديدم مردم با خوردن مدفوع خشک شدة انسانها سدّ جوع مي­کردند.»[4]!

تلاش ناسيوناليستهاي افراطي بر اين ادعا که نام سرزمين جمهوري آذربايجان فعلي هيچوقت«آذربايجان» نبوده و «اران» بوده از آنجا ناشي مي­شود که اينها تصور مي­کنند چون سرزمين قسمت شمالي رود ارس جمهوري مستقلي شده است (در زمان حکومت شوروي نيز جمهوري مستقل در ترکيب جمهموريهاي متحّد بود), و از آنجائيکه دين, مذهب, زبان, فرهنگ, عادات و رسوم مردم آن سوي ارس با اين سوي ارس يکي است و در گذشته نيز تاريخ مشترک داشته­اند و حتي اقوام نزديک آنها در دو سوي ارس زندگي مي­کنند, ممکن است اين همنامي احساسي را در مردم آذربايجان جنوبي ايجاد کند که منجر به فکر تشکيل وطن و کشور مشترک آذربايجان شود, لذا تلاش مي­کنند به هر شکلي شده اين دو قسمت را با نامي جدا بنامند که منجر به تشکيل وطن و کشور مشترک آذربايجان نشود !

امّا تاريخ ثابت کرده است که زبان و فرهنگ و حتي مشترکات ديگر هميشه احساس ايجاد وطن مشترک را بوجود نمي­آورد. امروزه ملّت­هاي زيادي هستند با زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک که داراي چندين کشور مجزا و حتي در بعضي موارد مخالف هم هستند, مثل کشورهاي عربي که با داشتن زبان و فرهنگ عربي و مشترک, در قالب کشورهاي متفاوت و متعدد و در بعضي مواقع هم مخالف هم اداره مي­شوند و در مقابل کشورهايي هستند که مردم آن با زبان و فرهنگهاي متفاوت در چارچوب يک سرزمين و يک کشور به زندگي مسالمت­آميز ادامه مي­دهند؛ مثل کشور سوئيس با سه زبان رسمي و متفاوت, کانادا با دو زبان رسمي, بلژيک با سه زبان و سنگاپور با چهار زبان رسمي و متفاوت و کشورهاي ديگري که داراي چندين زبان رسمي هستند [5]!

مردماني که با داشتن زبان­ها و فرهنگ­هاي متفاوت در يک کشور زندگي مي­کنند در صورتي که حقوق زباني, فرهنگي و اقتصادي برابر داشته باشند و احساس برتر بودن در مردم يک زبان و فرهنگ, و احساس حقارت در مردم زبان و فرهنگ ديگري در بين نباشد اتحاد واقعي, قلبي در آنها بسيار بيشتر و عميق­تر است تا در کشورهايي که با سياست حاکميت يک زبان و يک فرهنگ و تحقير زبانها و فرهنگهاي ديگر مي­خواهند جامعه يکدست و متحد ايجاد کنند!

اصولاً در ميان سياستمداران کشورهاي چند زبانه­اي که سياست حاکميت يک زبان را دنبال مي­کنند نگرانيها و دلمشغوليهاي ناشي از تفکر جدايي طلبانه زياد است. سياستمداران چنين کشورهايي بايد به جاي اجراي سياست کهنه و مردود حاکميت يک زبان در يک کشور چند زبانه, و طي کردن راه دشوار و پر خطر, احترام به زبانها و فرهنگهاي موجود در کشور را در رأس برنامه­هاي فرهنگي خود قرار دهند و حقوق همة زبانهاي پويا در کشور را با توجه به نسبت جمعيتشان, در رسانه­هاي گروهي چون راديو- تلويزيون و مطبوعات رعايت کرده به تدريس آنها در مدارس و دانشگاهها اهتمام ورزند که بيشترين وحدت را مي­تواند به ارمغان آورد.

نام آذربايجان نيز نبايد شک و شبهه­اي در بين سياستمداران ايجاد کند؛ بنا به آمار غير رسمي, هم اکنون از جمعيت نزديک به ۷۰ ميليوني کشور بيش از ۳۰ ميليون نفر از مردمي که به ترکي صحبت مي­کنند در محدودة آذربايجان جنوبي شامل استانهاي آذربايجان شرقي, آذربايجان غربي, اردبيل, زنجان, همدان, قزوين و قسمتي از گيلان و در محدودة استانهاي ديگر چون تهران, خراسان, گلستان, مرکزي, قم, اصفهان, کرمان, فارس و ديگر مناطق زندگي مي­کنند, اگر حقوق زباني- فرهنگي و اقتصادي اين اکثريت نسبي جمعيت ايران رعايت شود و اين جمعيت ۳۰ ميليوني بتوانند علاوه بر يادگيري زبان رسمي و دولتي, به زبان خود در مدارس و دانشگاهها نيز تحصيل کنند و در راديو- تلويزيون سراسري و مطبوعات دولتي سهمي مناسب با جمعيتشان داشته باشند, و در برنامه­هاي راديو- تلويزيون بجاي تبليغ و توسعه يک زبان و يک فرهنگ و بي­توجهي به زبانها و فرهنگهاي ديگر, به همه زبانها و فرهنگهاي رايج در کشور به ديده احترام نگريسته شود و از نظر اقتصادي سرمايه­گذاري ملّي در اين مناطق صورت پذيرد, نه تنها داشتن نام آذربايجان در آن سوي ارس مشکلي ايجاد نمي­کند بلکه جاذبه­ اين سوي ارس که بيشترين جمعيت ترک آذربايجاني را در خود جاي داده است هم بيشتر خواهد شد!

 

[1] – روزنامه «همشهري» دوشنبه ۱۳۸۱/۸/۶ شماره ۲۸۸۱ ستون يادداشت سياسي, تحت عنوان «دو ملت واحد». [2] – تاجيکها زبان خود را نه فارسي, بلکه «تاجيکي» مي­نامند. [3] – روزنامة اطلاعات, يکشنبه ۱۳۷۷/۹/۲۹ تحت عنوان «ايران با ملّت ارمنستان خويشاوندي و همزادي دارد». سخنان صادق خرازي در همايش ايران و ارمنستان. [4] – «مقاومت شکننده تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سالهاي پس از انقلاب», جان فوران, ترجمه احمد تدين, ۱۳۷۸, ص ۱۲۵. [5] – حتي کشورهاي جهان سومي چون افغانستان با سه زبان دري, پشتو و ترکي ازبکي و عراق با دو زبان رسمي عربي و کردي اداره مي­شوند و زبانهاي کوچک ديگر هم در مناطق خود حق حاکميت دارند.

 


کیتابین ایچینده کی لر


1- مقدمه

2- باشلانیش

3- تحریف تاریخ

4- رابطه هويت ملّی و هويت قومی در بين جوانان تبريز

5- چشم انداز آتی ناسيوناليسم قومی در آذربايجان ايران

—الف- عوامل مؤثر بر شکلگيری ناسيوناليسم قومی

—ب- وضعيت ناسيوناليسم قومی در آذربايجان

—ج- ايدئولوژی قومی

—د- پايگاه اجتماعی و شيوه های طرح مطالبات قومی

—۱- نخبگان و فعالان قومی

—۲- دانشجويان و تحصيلکردگان

—۳- توده های اجتماعی

—نتيجه گيري

6- واقعيتهای تاريخی و بافت جمعيتی کشور

7- کسروی و تحريفهای او

8- ترکان و زبان ترکی در آئينه تاريخ و ادبيات

9- فارسی دری, زبان مهاجر يا بومی در ايران؟

10- سيمای ترکان در آثار شعرای فارسی گوی و مورخين مشهور

11- چهره ترکان از نظر ژنتیکی

12- اهميت زبان ترکی در ايران در قرون گذشته از ديد مورخين, سياحان و ديپلماتهای خارجی

13- در ذکر شمهاي از شمايل و فضايل خاصة پادشاه جمجاه خلدالله ملکه و سلطانه

14- دغدغه ناسيوناليستهای افراطی

15- آذربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين

16- جمهوري آذربايجان و بحث بر سر اين نام

17- ايران و ما

18- آذربايجان و ايران

19- منابع مورد استفاده

یازار / Yazar : حسن راشدی

بو یازېنې دا اۏخویون /Bu Yazını da Oxuyun

الفبای زبان تورکی در طول تاریخ

الفبای زبان تورکی در طول تاریخ برای نگارش زبانهای تورکی در طول تاریخ الفبا‌های مختلف …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *