یئنی یازې‌لار / Yeni Yazılar
آنا صفحه Ana Səhifə / تاریخ / ترکان / در ذکر شمه­ ای از شمايل و فضايل خاصه پادشاه جمجاه خلدالله ملکه و سلطانه

ترکان / در ذکر شمه­ ای از شمايل و فضايل خاصه پادشاه جمجاه خلدالله ملکه و سلطانه

torkan-hesen-rasidi-yeniqapi

ترکان

و

بررسي تاريخ, زبان و هويت آنها در ايران

حسن راشــــــــــدی


در ذکر شمه­ ای از شمايل و فضايل خاصه پادشاه جمجاه خلدالله ملکه و سلطانه

«شمايل همايون اعليحضرت قدر قدرت اقدس صاحب قراني ادام الله تعالي شوکته» که همواره به بشائت و فرخندگي مقرون است حاکي از تمامي خلقت و تناسب عناصر و استکمال قوي و استعداد حواس و مدارک عاليه و مشاعر کامله مي­باشد.

پيکر مبارک در کمال اعتدال است و هر لباس که در بر داشته باشد به سبک جديد يا قديم بطرز فرنگي يا ايراني, نظامي يا غيرنظامي حتي جبه و امثال آن نهايت زيبنده و برازنده به نظر مي­آيد چنانکه گاه شده که قباي  قدک پوشيده­اند همان جلوه نموده که خفتان مرواريد و شب کلاه بر فرق فرقدسا گذاشته و از آن فر تاج کياني پديد, و نگارنده اين فصول [اعتماد السلطنه] نه تنها حضرت اقدس شهرياري را در ايران و در دربار سپهر نشان ديده که بگويد تجمل پادشاهي و سلطنت است که چاکر و رعيت را [اعتماد السلطنه را] بالطبع موله و مجذوب مي­نمايد بلکه بارها در اقليم و ممالک فرنگ با سلاطين و امپراطورهاي با تمکين  حضور همايون اين شاهنشاه را مشاهده کرده. . . .

چهر مهرلمعان در عين خوشرويي آيت ابهت و احتشام است و سيماي صباحت انتماي معلي مبين هر گونه سماحت و اقدام انوار پادشاهي از آن پيدا و اسرار آگاهي از اين هويدا. . .

گونه­هاي مبارک متلألي باشد و درخشنده چون لئالي و مي­توان گفت احدي از ملوک معاصرين را اين تجلي و جمال نيست و به نام ايزد حضرتش را برتري است و خدا داند که هرکس به زيارت آن جمال عديم المثال نايل آيد يک عالم خرمي و مسرت حاصل نمايد. . .

مژگان به درستي سياه و اسباب گيرندگي نگاه, کشيدگي بيني به قدري که بايد, دهن از کمال طبيعي سخن نمايد, و دندانها را از آن لمعان که همگان را خوش آيد, ذقن [چانه] مستدير و نمايان با چاه  زنخي محسوس و في­الجمله نهان. . .

دست و دل مبارک بحر و کان است و در سخا و کرامت مانند ابر و باران. ناطقه آن را وصف نتواند و دراکه حد آن نداند. خواهنده از اين روست که عموم بار يافتگان آستان سپهر نشان بلکه قاطبه رعاياي اين دولت جاويد بنيان تعشقي خاص و اشتياقي مخصوص به زيارت تمثال آفتاب مثال همايون شاهنشاهي خلدالله ملکه و سلطانه دارند و دولت ديدار خسرواني را از مواهب سينه و نعم عنير متناهية خداوندي مي­شمارند, درک اين سعادت و کسب ميمنت را بر سر راه موکب منصور مي­آيند و ديده را از غبار اين راه روشن مي­نمايند. مشاهدة آن جمال با کمال را به جان مي­جويند و بي­اختيار مي­گويند که تبارک الله احسن الخالقين.».[1]

پان­آريائيست­هاي وطني اثر منحصر به­فرد و جهاني«دده­قورقود» (قرن ۵ هـ ق), و آثار شاعراني چون حسن­اوغلو و نصير باکويي (قرن ۷ هـ ق), فرهنگ لغات«صحاح العجم هندوشاه نخجواني» (قرن ۷ هـ ق), قاضي ضرير, برهان الدين, نسيمي, شيخ انوار (قرن ۸ هـ ق), حقيقي, حبيبي و ديگران را که بسيار قديمي­تر از زمان صفويان و به ترکي آذربايجاني است ناديده گرفته تلاش مي­کنند اين تفکر را بر مخاطبينشان القاء کنند که زبان ترکي, بيشتر از زمان حکومت صفويان زبان مردم آذربايجان و زبان عمومي شده است و اين صفويان بودند که زبان ترکي را رونق بخشيده رواج دادند, در حالي که ادعاي اينان کاملاً غير مدلل و غير منطقي است و آثار مکتوب باقي مانده از سالهاي بسيار جلوتر از دوران صفويان, مؤيد اين واقعيت است که زبان ترکي از زمانهاي بسيار کهن, زبان عموم مردم آذربايجان بوده است و صفويان هم تلاشي براي رونق اين زبان انجام نداده­اند.

نصراله فلسفي در جلد اول زندگي شاه عباس اول با استناد به تاريخ خلدبرين مي­نويسد:

«شاه عباس براي اينکه از قدرت قزلباش بکاهد, يک دسته سپاه منظم تفنگدار نيز از روستائيان ورزيده و رعاياي بومي ولايات مختلف ايران. . . ايجاد کرد. . . و از قزلباش ترک که خود را اصيل­تر و نجيب­تر از مردم پارس زبان ايران مي­پنداشتند داخل سپاه نبود» و مي­افزايد «رعاياي تاجيک يا ايراني [فارس زبان] تا آن زمان از خدمات لشکري محروم و ممنوع بودند.»[2].

در کتاب «دين و دولت در عصر صفوي» هم به نقل از مينورسکي «the middle east» صفحه ۴۵۱ آمده است: «ترکي که زبان شاهان صفوي بود به ايرانيان تحميل نشد و با وجوديکه به دلايل سياسي شاه اسماعيل يکم اشعار خود را به ترکي مي­سرود, از بيشتر ترک شدن ايران جلوگيري شد. . . »[3]

محمد سعيد اردوباري نويسنده مشهور آذربايجاني (۱۸۷۲-۱۹۵۰) در مقاله­اي در سال ۱۹۳۴ و همچنين در رمان «دومانلي تبريز» (تبريز مه­آلود) در مبحث تکامل زبان ترکي آذربايجاني مي­نويسد:

اگر چه شاه اسماعيل صفوي (۱۵۰۱-۱۵۲۴) زبان ترکي را به زبان رسمي دربار خويش تبديل کرد, شاه عباس صفوي سعي کرد زبان فارسي را به تمام اهالي پادشاهي خويش تحميل کند.[4] اردوباري معتقد است که مهاجرت اجباري ارامنه به جلفاي اصفهان و کردها به خراسان در دورة صفويان تلاشي بود جهت استحالة آنها در يک محيط فارس زبان.

با توجه به مستندات فوق, هر آنچه از رونق زبان ترکي در زمان صفويان و حکومتهاي قبل آن مي­بينيم نفوذ و گسترش طبيعي و ذاتي اين زبان در بين متکلمين آن بوده که اين قدرت در جوهرة وجودي زبان ترکي نهفته است که در ديگر زبانها کمتر به چشم مي­خورد, و اين حالت, روند عادي و جاري در کشور بوده است که ما تکلم به اين زبان را در ميان عموم مردم آذربايجان تاريخي[5] و مردم ترک ديگر نقاط ايران بخصوص در بين رجال و مقامهاي بالاي کشوري و لشکري و درباريان و پادشاهان تا قبل از حاکميت خاندان پهلوي در ايران مي­بينيم.

با اينکه در دوران صفويه هم مثل گذشته, زبان علم و دين, زبان عربي بوده و در مدارس و مکاتب آن دوران بيشتر به عربي تحصيل مي­کردند, و طبق سنتي که از زمان سامانيان باقي مانده بود شعرا هم بيشتر به زبان دري (فارسي) که زبان اصلي مردم تاجيکستان و افغانستان بود و به وسيلة امپراتوران ترک در مناطق تحت حاکميت آنها از جمله در شهرهاي مرکزي ايران رواج پيدا کرده بود شعر مي­سرودند, زبان ترکي هم زبان مقامات عالي­رتبه کشور بود و اين زبان به زباني تبديل شده بود که دانستن آن جزء مباهات و افتخارات فرد محسوب مي­شد. خصوصاً تکلم به اين زبان براي کسانيکه از منصب و مقام بالاي کشوري برخوردار بودند امري واجب و لازم به حساب مي­آمد.

در زمان افشاريه هم موقعيت زبان ترکي با توجه به کتيبة عظيمي که بوسيلة نادرشاه و به زبان ترکي در خراسان در کلات نادري نوشته شده و هم اکنون نيز موجود است کاملاً نمايان است. نادرشاه به ترکي سخن مي­گفت و از ديپلماتها و فرستادگان کشورهاي خارجي چون پادشاه هند و جاثليق ارمنستان به زبان ترکي استقبال مي­کرد.[6] «آن روز که خليفه ارامنه به حضور نادرشاه بار يافت نادر فرمودش: خوش گليبسن خليفه, ياخچي­سن, چاق­سن, يولدا آزار چکيب­سن, خوش آمدي خليفه, چطوري, خوب هستي, سلامتي, در راه زحمت زمستان [!] را تحمل کردي. . . . ».[7]

در دوران قاجاريه ­نيز زبان ترکي جايگاه ويژه خود را داشت, گرچه در اين دوران پايتخت و دارالحکومه ممالک محروسه ايران شهر تهران قرار داده شد اما بعلت موقعيت ممتاز و خاص آذربايجان, تبريز شهر وليعهدنشين و دارالسلطنه بود و از نقطه نظر سياسي هم اهميت تبريز کمتر از تهران نبود, بخصوص اينکه صداي نهضتهاي آزاديبخش و آواي تمدن اروپا از طريق آذربايجان و تبريز به تهران و ديگر شهرهاي ايران مي­رسيد.

کاسپاردروويل از فرماندهان سپاه عباس ميرزا در مورد کاربرد زبانها در دوران قاجار در ايران مي­نويسد: «زبانهاي متداول در ايران فارسي, عربي و ترکي است. تعداد زيادي از افراد با اينکه به زبان فارسي مسلط هستند ترجيح مي­دهند به ترکي که زبان متداول در قشون است صحبت نمايند.».[8]

دربارة زبان پادشاهان قاجار از جمله نوع تکلم ناصرالدين شاه, در کتاب «الماثر و الاثار» نوشته اعتمادالسلطنه چنين آمده است:

«. . . اما تکلم خسرواني- ناطقه در کمال فصاحت است و منتهاي بلاغت. . . غالب محاورات و مکالمات ملوکانه به زبان فارسي و ترکي آذربايجاني است که دو لغت عمومي مملکت ايران مي­باشد. و از السنة خارجي زبان فرانسه را در کمال خوبي مي­دانند و زياده از سي هزار لغت در خاطر دارند. به اين زبان سخن مي­گويند و هم مي­نويسند. . . انگليسي را در اوان وليعهدي تحصيل کرده مي­خوانند. و صحيحاً تلفظ مي­نمايند اما بدان تکلم نمي­کنند. ترکي جغتايي را که اينک در ممالک عثماني متعارف است کاملاً مي­دانند و مشکلات که در املاء و منشئات آن زبان است جمله در آن حضرت واضح و آسان باشد.».[9]

آنچه از صداي مظفرالدين شاه قاجار جانشين ناصرالدين شاه بصورت صفحه ضبط شده در دست است نشان مي­دهد که وي نيز در تهران اغلب به ترکي سخن ميگفته و در موارد خاص به فارسي صحبت مي­کرده است و در هنگام صحبت به فارسي نيز لهجة ترکي وي حاکم بر محاورات فارسي­اش بوده است.

نوشته­هايي که از مظفرالدين شاه به صورت خاطرات و به فارسي باقي مانده است نيز نشان مي­دهد که وي اصطلاحات ترکي را به وفور در نوشتن فارسي به کار مي­برده و حتي نوشته­هايش را به نوعي مي­توان ترجمه از ترکي به فارسي قلمداد کرد.

وي در يکي از خاطرات شکار خود مي­نويسد: به طرف دستة آهو «تفنگ انداختم». از آنجائيکه در زبان ترکي از جمله : «توفنگ آتديم». در اين نوع موارد استفاده مي­شود شاه­قاجار دقيقاً اين جمله ترکي را به فارسي ترجمه کرده و منظور خود را بيان داشته است!

اينک نوشته­اي از مظفرالدين شاه که از خاطرات يک روز شکار مي­نويسد:

«صبح به هواي شکار آرقالي رفتيم. ما حصل شکار اين شد که ما دو دسته رم داديم. يکي جلو ميراخور رفت و ديگري جلوي منشي حضور. هر دو تفنگ انداختند هيچيک نخورد. چند دسته قوش کشيديم. آنها بند کردند چيزي بدست نيامد. آخرالامر قوش دستي خودم را دادم ميراخور برد و سير کرد. با کمال خستگي که لازم و ملزوم شکاري­گري است خاصه وقتي که شکار هم نشده باشد مراجعه کرديم…»[10].

کلمات و اصطلاحاتي که عيناً از ترکي به فارسي ترجمه شده:

۱- آرقالي يا آرغالي= بز کوهي

۲- تفنگ انداختن= تير انداختن يا تيراندازي.

۳- قوش کشيدن= بازشکاري را به سوي هدف پرواز دادن

۴- شکار نشده باشد= شکار بدست نيامده باشد, (اوو (شکار) اولماسا).

[1] –  چهل سال تاريخ ايران در دورة پادشاهي ناصرالدين شاه, به کوشش ايرج افشار, ۱۳۶۳ ص ۲۶ «الماثر و الآثار» جلد اوّل تأليف محمدحسن خان اعتماد السلطنه منشي دربار ناصر الدين شاه. [2] – مجلة نگاه نو, شماره ۴ , ۱۳۷۰, ص ۳۸. [3] – دين و دولت در عصر صفوي, دکتر مريم ميراحمدي, ص ۷۵. [4] – مجلة تريبون, شماره ۶, ص ۲۹۲. [5] – آذربايجان تاريخي مناطقي است که محدودة آن در تاريخ بلعمي و نزهت­القلوب حمداله مستوفي و ديگر مورخين آمده است و سرزمينهايي که از اراک و همدان وساوه شروع و از ابهر و زنجان وتبریز و باکو گذشته تا در بند (در جمهوري داغستان امروزي در شمال جمهوري آذربايجان) ادامه مي­يابد, آذربايجان نامیده مي­شده است. [6] – تاريخچة نادرشاه, و- مينورسکي, ترجمه رشيد ياسمي, ص ۹, انتشارات اميرکبير (سال ۲۵۳۵ شاهنشاهي- ۱۳۵۵ شمسي) چاپ دوم. [7]-  طوفان در آذربايجان, اصغر حيدري, ۱۳۸۱, ص ۷۳/ از پاريز تا پاريس, محمد ابراهيم باستان پاريزي, صص ۲۵۰/ ۸۰-۸۱ [8] – طوفان در آذربايجان ص ۷۴ (زير نويس)/ سفر در ايران (کاسپاردروويل) ص ۲۰۹. [9] – چهل سال تاريخ ايران, به کوشش ايرج افشار, ۱۳۶۳, انتشارات اساطير صص ۲۵-۲۸. [10] – زبان فارسي در آذربايجان, گردآوري ايرج افشار, ص ۴۵۶- ۴۵۵.

 


کیتابین ایچینده کی لر


1- مقدمه

2- باشلانیش

3- تحریف تاریخ

4- رابطه هويت ملّی و هويت قومی در بين جوانان تبريز

5- چشم انداز آتی ناسيوناليسم قومی در آذربايجان ايران

—الف- عوامل مؤثر بر شکلگيری ناسيوناليسم قومی

—ب- وضعيت ناسيوناليسم قومی در آذربايجان

—ج- ايدئولوژی قومی

—د- پايگاه اجتماعی و شيوه های طرح مطالبات قومی

—۱- نخبگان و فعالان قومی

—۲- دانشجويان و تحصيلکردگان

—۳- توده های اجتماعی

—نتيجه گيري

6- واقعيتهای تاريخی و بافت جمعيتی کشور

7- کسروی و تحريفهای او

8- ترکان و زبان ترکی در آئينه تاريخ و ادبيات

9- فارسی دری, زبان مهاجر يا بومی در ايران؟

10- سيمای ترکان در آثار شعرای فارسی گوی و مورخين مشهور

11- چهره ترکان از نظر ژنتیکی

12- اهميت زبان ترکی در ايران در قرون گذشته از ديد مورخين, سياحان و ديپلماتهای خارجی

13- در ذکر شم هاي از شمايل و فضايل خاصه پادشاه جمجاه خلدالله ملکه و سلطانه

14- دغدغه ناسيوناليستهای افراطی

15- آذربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين

16- جمهوري آذربايجان و بحث بر سر اين نام

17- ايران و ما

18- آذربايجان و ايران

19- منابع مورد استفاده

یازار / Yazar : حسن راشدی

بو یازېنې دا اۏخویون /Bu Yazını da Oxuyun

الفبای زبان تورکی در طول تاریخ

الفبای زبان تورکی در طول تاریخ برای نگارش زبانهای تورکی در طول تاریخ الفبا‌های مختلف …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *